بازسازی یک گورستان تاریخی توسط شهرداری تبریز و چند سوال

انتشار خبر بازسازی گورستان قدیمی «حاج ستارخان»تبریز برای چندمین بار در رسانه‌ها در ماه‌های اخیر، سوالات زیادی را در خصوص چرایی و چگونگی اجرای این قبیل طرح‌ها در ذهن افکار عمومی به ویژه نخبگان جامعه دامن زده است.

مهدنیوز: قدمت تخریب و تغییر کاربری گورستان های قدیمی و تاریخی تبریز به دهه نخست ۱۳۰۰ شمسی برمی گردد؛ زمانی که محمدعلی خان تربیت، ادیب، نویسنده و محقق و مشروطه خواه، شهردار تبریز بود و در سال ۱۳۰۸ شمسی تصمیم گرفت با تخریب گورستان گجیل – که در منابع تاریخی از آن با عنوان «مقبره العرفا» نام برده شده است – آن را به بوستان تبدیل کند.

اقدام مرحوم تربیت که خود کتاب قطور «دانشمندان آذربایجان» و چندین اثر دیگر را در حوزه تاریخ فرهنگ و ادب این بر و بوم نوشته و از سرآمدن این حوزه در زمان خویش و حتی تا به امروز شمرده می شود، در آن سال ها خوش درخشید و حاصل تخریب و تغییر کاربری گورستان «گجیل»، شد بوستانی به نام «گولوستان باغی» (باغ گلستان) که نوستالژی تفریح و گردش در آن بعد از گذشت ۹۰ سال، هنوز نیز در ذهن کهنسالان تبریزی تداعی می شود.

واقعبت این است که هر چند شاید اقدام مرحوم «تربیت» در تخریب و تغییر کاربری گورستان گجیل (مقبره العرفا)، در آن زمان به دلیل جذابیت خیره کننده «تجدد آمرانه» رضاخانی در تغییر بافت سنتی تبریز و وادادگی زعمای قوم در برابر ورود مظاهر نوین تمدنی و زندگی شهری مدرن از قبیل ایجاد خیابان های پهن و ساختن بوستان های تازه، با اعتراضی مواجه نشد، اما در سال های اخیر افرد متعددی – از جمله مرحوم اصغر فردی – تربیت را از بابت تخریب مزارات گجیل و بی توجهی دانشمندی چون او به حفظ حداقل سنگ قبرهای بزرگان مدفون در این آرامستان سرزنش کردند.

هر چند تخریب و تبدیل گورستان تاریخی گجیل توسط تربیت، سرآغاز تخریب و تغییر کاربری دیگر مزارات تاریخی تبریز از قبیل چرنداب، نوبر، دوه چی، آش دوکن، شاوا و قوم تپه در دهه های بعد برای تبدیل به عمارت های جدید همچون کاخ شهرداری (در محل گورستان نوبر) یا مدرسه خیابانی (بر روی گورستان آش دوکن) و دبیرستان طالقانی (بر روی گورستان قاسم خان) بود، اما واقعیت این است که اقدام های یک بعدی که با استدلال تبدیل زباله گاه به مکان های تربیتی یا اداری توجیه می شد، فاتحه ای بر بخش بزرگی از تاریخ فرهنگ و مدنیت تبریز و تبریزیان در یک هزار سال گذشته بود.

در تبیین اهمیت این گورستان ها، یا به قول قدیمی ها «مزارات» تبریز، همین بس که کمال الدین خجندی ۶۰۰ سال قبل درباره آنها گفته است:

“تبریز مرا به جای جان خواهد بود / پیوسته بدو دل نگران خواهد بود
تا در نکشم آب چرنداب و گجیل / سرخاب ز چشم من روان خواهد بود”

در دهه های اخیر نیز گورستان هایی مانند «قوم تپه» و «شاوا» در تبریز، بدون اینکه کوچک ترین نشانی از شخصیت های مدفون و تاریخ نهفته در آنها بر جای بماند، با بدسلیقگی تمام، قربانی ایده ناپخته تبدیل به بوستان های محلی شده اند.

منتقدان تبدیل گورستان های قدیمی و تاریخی تبریز به فضای سبز، با اشاره به ارزش تاریخی مزارات قدیمی و بهره برداری مدیریت های شهری از آنها به عنوان جاذبه گردشگری در شهرهای معروف جهان همچون پاریس، مسکو و حتی باکو، دیدگاه ساده انگارانه و تقلیل گرایانه مدیریت شهری تبریز در تغییر کاربری گورستان های تاریخی را نشانه نداشتن سواد تاریخی و یا بی توجهی آنها به تاریخ و تمدن این کهن شهر می دانند.

در تازه ترین اقدام در این راستا نیز شهرداری منطقه ۱۰ تبریز، ناقوس مرگ گورستان قدیمی «حاج ستارخان»، که در بین عوام به غلط به قبرستان «ستارخان» معروف شده و خیلی ها تصور می کنند که این نامگذاری به ستارخان سردار ملی منتسب است – را در دامنه سرخاب به صدا درآورده است؛ اقدام شهرداری منطقه برای جاروب کردن تاریخ در این گورستان نیز با این استدلال نخ نما شده توجیه می شود که این محل از حدود ۲۰ سال قبل “متروکه” و “غیرفعال” است.

البته نخبگان و فرهنگ دوستان تبریزی با اصل تبدیل گورستان های قدیمی به بوستان های محلی و فضای سبز مشکلی ندارند، اما مشکل زمانی بروز و ظهور می کند که شهرداری در این تغییر و تبدلات، کمترین نشانی از تاریخ دهها یا صدها ساله این مزارات باقی نمی گذارد؛ تداوم این رویکرد در دهه های اخیر بوده که نگرانی مورخان و پژوهشگران تبریز را از طرح تخریب گورستان قدیمی «حاج ستارخان» تبریز برانگیخته است.

ذکر این نکته نیز خالی از لطف نیست که مدیریت شهری تبریز در تخریب و تغییر کاربری گورستان های قدیمی به نظرات کارشناسی اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری نیز متوسل می شود، در حالی که بدیهی است گورستانی با ۹۰ سال قدمت از منظر شاخص های میراثی، ارزش تاریخی نداشته باشد، اما آیا می توان با این استدلال، بر غنای فرهنگی، ادبی یا اجتماعی این گونه مکان های عمومی که ردپای بسیاری از بزرگان شهر در آن جاری و ساری است، چشم فرو بست.

آیا مدیران شهرداری تبریز بر این نکته آگاهی دارند که آنچه امروز به نام «گورستان ستارخان» خوانده می شود، با نام «صفه الصفا» از زمان مغول ها به این سو – مصلای شهر بوده و بر جسد تاج الدین علیشاه در همان محل و با حضور شیخ احمد، مجتهد شهر، نماز گزارده شده است و این محل دارای تاریخی حداقل ۶۰۰ ساله است؟

آیا مدیریت شهری تبریز می داند که این محل تا حدود ۱۰۴ سال پیش نیز به عنوان مصلای تبریز مورد استفاده قرار می گرفت و آیت الله العظمی شیخ عبدالرحیم سلطان القراء، نمازهای عید و باران را با حضور انبوه مردم شهر در آنجا به جا می آورد؛ البته آن وقت ها، این محل به دلیل اینکه منبری از گل برای موعظه سلطان القراء در آنجا ساخته شده بود، در بین مردم به «منبر اتگی» (پای منبر) معروف بود، اما بعد از فوت آیت الله سلطان القراء، پیکر مطهر وی همانجا دفن شد که هنوز هم سنگ قبرش موجود است.

داستان از این قرار است که شیخ عبدالرّحیم سلطان القرّاء وصیّت می‌نماید که او را به وقت وفاتش در جوار مشایخ شادباد (پینه شلوار) یا در منبر “اتگی” به خاک سپارند و مریدان و مقلّدین شیخ، او را در زمان وفاتش به روز نوزدهم ماه صیام سال ۱۳۳۶ قمری، در پای منبری که خود سال‌ها بر فرازش خطبه های نماز عیدین و استسقاء ایراد کرده بود، به خاک می‌سپارند.

در واقع شیخ، اوّلین مدفون صفّه الصّفا (منبر اتگی) در سنۀ ۱۳۳۶ قمری (۱۰۴ سال پیش) است و پس از او نیز سال بعدش، به سال ۱۳۳۷ قمری، بنا به وصیّت مرید وی، میرزا عبدالحمید حکیم صونا، ولد آخوند ملّا علی (پدربزرگ دکتر سیروس مسیحا رئیس اسبق دانشکدۀ کشاورزی دانشگاه تبریز) که حکیم و طبیب حاذق وقت شهر تبریز بود، در کنار مرادش شیخ عبدالرّحیم سلطان القرّاء به خاک سپرده می‌شود.

به این ترتیب حکیم حاذق مزبور پس از مرادش شیخ عبدالرّحیم، دومین مدفون وادی صفّه الصّفا (منبر اتگی) در ۱۳۳۷ قمری (۱۰۳ سال پیش) می‌گردد. سپس به مرور زمان اهالی محل اموات شان را در این وادی به خاک می‌سپارند تا وادی وسیع «صفّه الصّفا» (منبر اتگی) مصلّای شهر تبریز به قبرستان مبدّل شود.

حدود ۱۰ سال پس از آن تاریخ، شخصی با نام حاج ستّارخان که با ستّارخان سردار ملّی هیچ ارتباطی ندارد، از منطقۀ «ارسباران» (قارا داغ) به تبریز آمده و در مجاورت «صفّه الصّفا» یا همان«منبر اتگی» مسکن گزیده و اراضی وسیعی را خرداری می‌کند؛ حاج ستارخان سپس آن اراضی را تفکیک کرده جهت ساختمان‌سازی به افراد مختلف می‌فروشد که بسیاری از خانه‌های مجاور این محل از آن جمله‌اند.

حاج ستارخان قاراداغی که امروزه نام گورستان «حاج ستارخان» به نام وی گره خورده است، باغچه‌ای هم به طول حدود ۱۲۰ متر و عرض پنجاه – شصت متر در جنوب «صفّه‌الصّفا» برای خود ترتیب می‌دهد، که به باغ حاج ستّارخان معروف می‌شود و در نهایت آن را به صفّه الصّفا (منبر اتگی) که دیگر در آن زمان تبدیل به قبرستان شده بود، وقف می‌کند و وادی بزرگ و وسیع صفّه‌الصّفا (منبر اتگی) که روزگار مدیدی مصلای شهر تبریز بوده و وسعت آن تا تپّه‌های عینالی ادامه داشته است، نام تاریخی خود را باخته و نام جدیدش را از باغچۀ حاج ستّارخان اخذ می نماید.

حال با شمه ای که از تاریخ گورستان حاجی ستارخان از زبان دکتر محمدامین سلطان القراء، استاد بازنشسته دانشگاه تبریز رفت، سوال این است که آیا شهرداری تبریز در تبدیل مصلای تاریخی تبریز به فضای سبز، چقدر به جنبۀ تاریخی آن توجه خواهد کرد و با لحاظ کردن همه موارد، جنبه‌های تاریخی این مکان معنوی و شخصیت های خفته در آن بار دیگر مقام و مرتبۀ خویش را بازیافته، اندوختۀ تاریخ و به تبع آن علم، دین، فرهنگ و ادب این سرزمین برای نسل‌های آینده نگهداری شوند؟

آیا شهرداری تبریز نمی تواند با تشکیل کارگروهی از مطلعین و دانشمندان شهر که خوشبختانه به رغم شعار رایج «تبریز نهالستان است»، هنوز هم تعدادشان در این کهن شهر چشمگیر است، از اجرای طرح های بی سر و ته با عنوان پرطمطراق «بازسازی» و نمود بیرونی «کارنامه سازی» توسط یک منطقه شهرداری یا توسط سازمان منظر و سیما و به قیمت لکه دار کردن دامن مدیریت شهری ممانعت کند؟

امروزه برای افکار عمومی تبریز این سوال مطرح است که چرا در اجرای طرح های عمران شهری تنها به بعد فنی – مهندسی و سازه ای طرح ها توجه می شود و الزامات محیطی، تاریخی و فرهنگی – اجتماعی در این گونه موارد به فراموشی سپرده می شود یا آن چنانچه که باید به طور جدی مد نظر قرار نمی گیرند؟

شهرداری تبریز یا زیرمجموعه های مسوول آن برای بازسازی گورستان قدیمی «حاج ستارخان» – به عنوان مشتی نمونه خروار – تاکنون چند جلسه مشورتی با کارشناسان تاریخ و فرهنگ این شهر برگزار کرده اند؟

بدیهی است که تامل در این سوالات و تلاش برای پاسخ به آنها می تواند طرحی نو در اجرای طرح های عمران شهری دراندازد که بدون شک نتیجه آن به نفع شهر و شهروندان و ماندن نام نیکی از مدیریت شهری و شهردار در صفحات کتاب قطور تاریخ فرهنگ و تمدن تبریز خواهد بود؛ اتفاقی که از بین دهها نام نقش بسته بر تارک کارنامه شهرداران تبریز در ۱۱۳ سال گذشته، در مورد مرحوم حاج ارفع الملک جلیلی مصداق دارد و نامش بعد از گذشت افزون بر ۸۰ سال از ساخت عمارت شهرداری و احداث سیل بند تبریز، همچنان به نیکی برده می شود. / ایرنا

ارسال نظر