مکتب اخلاقی امام صادق (ع)

اخلاق یکی از موضوعاتی شد که مورد عنایت و توجه خاص مکتب های فلسفی قرار گرفت، درباره اش تحقیقاتی کرده و کتابها نوشتند.

مهدنیوز:  تاریخ اخلاق (بمعنای وجدان اخلاقی و ساده ای که اجمالا انسان را به انجام کار نیک وامیدارد نه قوانین اخلاقی یا علم اخلاق) مانند بسیاری از نهادهای اجتماعی با تاریخ بشر همزمان و همراه است چه اصول و ریشه های اخلاق از فطرت بشر الهام می گیرد و به موازات تطورات و تحولات در شؤن زندگی انسان دستورهای اخلاقی و سپس قوانین و بعد علم اخلاق بوجود آمد.

اخلاق یکی از موضوعاتی شد که مورد عنایت و توجه خاص مکتب های فلسفی قرار گرفت، درباره اش تحقیقاتی کرده و کتابها نوشتند.

در قدیمترین جامعه های انسانی که از فرهنگ و تمدن آنان اطلاعاتی بدست آمده چون چین و هند و ایران باستان، تعالیم اخلاقی پرارزش دیده میشود و نحله های فلسفی یونان و اسکندریه مباحث و مبانی اخلاقی مفصل داشتند مانند فیثاغورثیان که در تعلیمات اخلاقی شهرتی یافته اند بالاخره سقراط در راه کوشش برای تهذیب اخلاق مردم جانش را قربانی کرده و افلاطون و بعد ارسطو مطالب اخلاقی و فلسفی استاد را منتشر کردند. رواقیان و کلبیان و نحله های دیگر یونان و سپس حوزه های اسکندریه اهتمامی به اخلاق داشتند.

در محیطی که اسلام طلوع کرده مدرسه و مکتب فلسفی نبوده و سخن از تعلیمات اخلاقی به آن صورت که در فلسفه و علم اخلاق گفته میشود اصلا به میان نمی آمد، محور شعر جاهلیت(قبل از اسلام) تعالیم اخلاقی نبوده. اسلام آمد و بر منبع وحی برای اعراب محروم و سپس برای همه مردم جهان تعالیم اخلاقی سرشاری ارمغان آورد.

آری پیغمبر اسلام بود که در جامعه نوبنیاد مسلمین دستورات اخلاقی آورد و پایه یک تحول عمیق معنوی و اخلاقی را گذارد و آنچه در سعادت فردی و اجتماعی انسان ترقی لازم است بیان نمود و در سر لوحه تعلیمات خود قرار داد تا آنجا که هدف بعثت خود را در آشنا کردن مردم به آداب انسانیت و اخلاق بشری خلاصه کرد(انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق).

مطالعه تاریخ اسلام و رفتار مسلمانان از همان روز اول بخوبی نشان میدهد که تا چه حد این تعلیمات در مردم نفوذ کرد؛ عمل مسلمین در جنگ ها و قراردادها در معاملات و روابط با خودی و بیگانه نمونه های بارز و آشکاری از درس های اخلاقی این مکتب فضیلت را بر ما روشن مینماید.

امام صادق (ع) پیشوای ششم شیعه در احیاء و انتشار حقیقت اسلام نقش مهمی دارد در مباحث اخلاقی مانند سایر موضوعات تعالیم ارزنده بسیار بوسیله آن حضرت و شاگردانش آشکار و منتشر گردید. جعفر بن محمد(ص) بدون آنکه اصطلاحات مشکل حکمت عملی را بکار برد و در تنگنای استدلال خشک برهانی قرار گیرد با استمداد از مکتب وحی، حقایق اخلاق را بطور روشن و واضح بیان میکند.

با بررسی تعالیم اخلاقی که از امام صادق (ع) نقل شده بخوبی روشن میشود که تا چه اندازه بر آراء و نظرات اخلاقی مکتب های مختلف و اخلاقی برتری دارد، چه بین شاگردان وحی و مدارس بشری این تفاوت همیشه بوده و باید باشد.

 

سعادت و خیر

سعادت بهترین وسیله و دست آویزیست که آدمی را به رستگاری میکشاند. امام صادق(ع)

امتیاز انسان در میان حیوانات آن است که قبل از هر کار پایان و نتایج آن را از نظر می گذراند و می اندیشد؛ انسان بین حال و گذشته به مقایسه می پردازد و از تجارب خود و دیگران استفاده و انواع راه و رسم زندگی را تصور می کند تا بهترین و نزدیک ترین راه را برای رسیدن به هدف انتخاب کند ممکن است ساعت ها و روزهائی را در همین حال اندیشه و تفکر بگذراند در حالیکه حیوانات دیگر به پیروی از غریزه ها بدنبال رفتار عادی و معمولی می روند و برای آنها تنها راهنما غریزه است که از دستورات آن نمی توانند سرپیچی کنند.

هدف مشترکی که انگیزه تمام افراد انسان در کار و فعالیت است بدست آوردن سعادت و خوشکامی و فرار از بدبختی می باشد، ولی آنچه او را سرگردان کرده تشخیص همین خوشبختی است، اختلاف مردم در پیروی از ادیان و مذاهب و رژیم ها و روش های متنوع همه نتیجه این سرگردانی است، جنگ بین خواسته های حیوانی فردی و تمایلات عقلی و اجتماعی بر همین اساس است که هریک سعادت را در امری می داند غیر از دیگری و بالاخره کشمکش بین پیغمبران و مربیان اخلاق با مرم بر سر همین مسأله بوده است زیرا آنچه فرستادگان خدا برای مردم سعادت تشخیص می دادند غیر آن بود که خودشان به پیروی از لذات تشخیص داده بودند.

حوزه های فلسفی نیز از این سرگردانی دور نبوده و وقتی کتب و آثار فلاسفه را ورق میزنیم می بینیم هرکدام نظری داشته اند برخلاف دیگری. جمعی سعادت را در رسیدن بفضیلت از راه علم یا انجام وظیفه یا وارستگی از قید و بندهای معمول می دانستند و عده ای درک لذت را راه خوشبختی تشخیص داده بودند.

سقراط معلم اخلاق می گوید: انسان جویای خوشی و سعادت است و جز این تکلیفی ندارد اما خوشی به استیفای لذات و شهوات بدست نمی آید بلکه با جلوگیری از خواهش های نفسانی بهتر میسر می گردد. و سعادت افراد ضمن سعادت جماعت است و فضیلت بطور مطلق جز دانش و حکمت چیزی نیست افلاطون معتقد است سعادت و فضیلت، نتیجه علم است و کوشش در راه نزدیک شدن به مثل و شبیه شدن بذات و صفات خدا.

ارسطو فضیلت را در انجام وظیفه می داند. می گوید آنچه انسان انجام می دهد به منظور سود و خیری است که قبلا در نظر گرفته و هدف های انسانی مراتب دارد ولی غایت کل و خیر مطلق سعادت و خوشی انسان است اما چون درست بنگریم می بینیم هیچ وجودی به غایت و هدف خود نمی رسد مگر اینکه وظیفه ای را که برای او مقرر شده به بهترین صورت انجام دهد و این چنین انجام وظیفه فضیلت است.

کلبیان، راه رسیدن به فضیلت را وارستگی و رهائی از قید و بند های این عالم می دانستند و آنقدر در نظر خود مبالغه کردند که حتی از آداب و رسوم معاشرت و لوازم زندگی تمدن نیز دست برداشتند و به زندگی ساده حیوانی توجه نمودند، با لباس کهنه و پاره و سر و پای برهنه و موی ژولیده در میان مردم راه می رفتند و هرچه بر زبان می آمد می گفتند، فرد کامل این جمعیت «دیوجانس» است که حکایات زیادی از رفتار و گفتارش نقل شده از جمله اینکه تمام اسباب زندگی را رها کرد و تنها کاسه ای برایش باقیمانده که با آن آب می آشامید. روزی جوانی را دید که با مشت از نهر، آب می نوشد، کاسه را انداخت و گفت اکنون معلومم شد که در دنیا به این هم نیازی نیست.

طرفداران لذت شاگرد سقراط «آریستپوس»برخلاف استاد که سعادت را در طلب فضیلت می دانست معتقد بود که خوشی در تأمین لذت ها است و عدّه بسیاری با او هم عقیده شدند از جمله اپیکورس این نظر را پسندید و تکلیف انسان را درک لذت دانست.

البته با توجه باینکه اپیکروس یکی از مرتاضان بشمار می رود معلوم می شود که مقصود او از خوشی، آسایش روح و خرسندی خاطر است که دوام دارد، نه شهوات و لذات مادی که بغلط مردم درباره آنان تصور کرده اند و حتی اروپائیان عیاشی و کامرانی را زندگی اپیکروسی خوانند.

اینها چند نمونه از آراء مکاتب فلسفی قبل از اسلام بود اکنون ببینیم مکتب وحی چه می گوید. در این مکتب موضوع سعادت مانند تمام موضوعات دیگر با صراحت و قاطعیت بیان شده بی آنکه کمترین اختلاف نظری در آنچه حاملین وحی در ادوار مختلف از جانب خدا بر بشر آورده اند دیده شود.

اینان معتقدند که ریشه اصلی سعادت، شناختن کمال مطلق و خیر بی نهایت یعنی خدا است و اوست گمشده بشر که با یافتن و شناسائیش دل آرام میگیرد.

امام صادق در این باره می فرماید:

۱) ایمان و اطمینان بالاتر از اسلام است و هیچ مرتبه ای بالاتر و بهتر از مرتبه یقین به خدا نیست.

۲) پروردگار به مقتضای دادگری و لطفش آسایش را در یقین و ناراحتی و غم را در دودلی و شک قرار داد.

۳) کسی که از ثمرات علم و شناسائی خدا بهره مند نشده نمی توان او را خوشبخت دانست، چگونه مقام انسانیت برای کسی حاصل می شود که جهل او را رهبری می کند.

همین اعتقاد و یقین به خدا است که در تمام اعمال و حرکات انسان جلوه کرده و او را مظهر نیکی و شایستگی قرار می دهد. شناختن خداوند و یقین به او انسان را به پایه و مقام شامخ و عجیبی می رساند.

امام صادق(ص) ارضاء خواسته های مادی و توجه بمال و زندگی و زن و فرزند را در حدود طبیعی، انحراف از جاده تکامل انسانی ندانسته بلکه با کنترل عقل و ایمان آنها را از شئون سعادت می شمرد:

۱) سه چیز از سعادت است: زن همراه و فرزند صالح و روزی که به اندازه زندگی باشد صبح بدنبال کار رود و شامگاه به نزد زن و فرزند باز آید.

۲) از سعادت مرد مرکبی است که بر آن سوار شود پی کار خود رود یا به کارهای برادرانش برسد.

۳) خانه وسیع یکی از شئون سعادت است.

 

اعتدال و انحراف

۱) هر که عقل دارد به دنبال دین می رود و کسی که دین داشت به بهشت آرزو نائل می گردد.

غریزه که بطور طبیعی حیوان را به سمت کار و فعالیت می کشد در انسان بصورت انگیزه ابتدائی جلوه می کند تا او را به محاسبه و اندیشه وادارد و پس از بررسی جهات مختلف اراده او به سمتی متوجه شود و به انجام کار منتهی گردد.

افراد انسان در پیروی از غرائز مادی مختلف اند بعضی بی حساب به دنبال آنها رفته از حد لازم تجاوز می نمایند در مقابل جمعی کمتر از مقدار لازم به ارضاء غرائز می پردازند ولی دسته ای راه اعتدال و میانه را پیش گرفته و عادتی معتدل و اخلاقی مستقیم کسب می کنند.

شکی نیست که این غریزه ها در انسان و حیوان روی حساب و حکمتی قرار داده شده و در نظام عالم و جریان امور و بقاء نوع چاره ئی از بودن آنها نیست چه، به مقتضای حکمت ربانی هیچ چیز بدون فائده آفریده نشده است.

طبیعت انسان را مجبور به پیروی کورکورانه از این غرائز نکرده و آنها را فقط مبدء میل و اراده قرار داده است تا انسان به کمک عقل تمایلات و آرزوها را مهار کرده و جلو طغیان آنها را بگیرد.

امام صادق(ع) می فرماید: برای هر چیز حد و اندازه ایست که اگر از آن بگذرد اسراف و اگر نرسد عجز و ناتوانی است.

 

نقش عقل
برای جلوگیری از افراط و تفریط در پیروی از غریزه های مادی عقل، نقش مهمی دارد چه اوست که آنها را مهار و موازنه را حفظ می نماید در اینجا میبینیم امام صادق توجه خاصی به عقل داشته و آن را ریشه اصلی تمام فضائل می داند.

سقراط می گفت: ریشۀ فضائل علم و شناسائی و سرچشمۀ رذائل جهل و نادانی است و با علم هیچ انحراف و گناهی پیش نمی آید.

به سقراط اشکال کرده اند که بعضی از مردم مرتکب گناه می شوند در حالیکه زشتی کار را می دانند و این دانستن مانع از انجام گناه نمی شود.

ارسطو می گوید: گویا سقراط نمی دانسته و یا فراموش کرده است که عواطف و شهوات نقش مؤثری در رفتار انسان دارند و خیال کرده است که تنها مبدء تمام افعال علم است.

در اینجا می بینیم امام صادق(ع) عامل اصلی سعادت و سر سلسلۀ فضائل را عقل می شمرد نه علم، چون آنچه عواطف را تعدیل می کند همانا عقل است و این کار از علم ساخته نیست.

امام صادق(ع) می فرماید:

۱) هر که عقلش کاملتر؛ اخلاقش نیکوتر است.

۲) خرد و عقل راهنمای مؤمن است.

۳) پایه انسانیت بر عقل است و به سبب عقل انسان کامل می گردد.

 

ریشه های اصلی اخلاق
دسته ای از پیشینیان علماء اخلاق معتقد بودند که برای انسان سه قوه است قوه عقل؛ قوه شهوت و قوه غضب و اعتدال در این قوی را به حکمت، عفت، و شجاعت تعبیر نموده و امهات و اصول اولیۀ فضائل اخلاقی شمرده اند.

 

حکمت
اعتدال در قوه تفکر و اندیشه را حکمت گفته اند که در هر مورد باندازه کافی دقت و تامل و درنگ کند تا آنرا آنطور که باید دریابد و همچنین در میان موضوعات و مسائلی که باید نیروی ادراک برای درک آن به کار افتد آن را که مهمتر و ارزنده تر است مقدم دارد آنقدر که نه نیروی فکر را ول و معطل گذارد و نه بی حساب و مقیاس در هر مسئله و موضوعی وارد شده و فوری نتیجه بگیرد.

درهرحال همه آرزو دارند که از نعمت توازن برخوردار بوده و تعادل در افکار و عقائد داشته باشند ولی آنچه انسان را از رسیدن باین آرزو جلو می گیرد جهل و نادانی است و ارشاد صحیح علم است که شخص را به این کمال می رساند لذا باید گفت علم پایه محکم برای حکمت و توازن فکری است. همانطوریکه امام صادق(ع) می فرماید:

۱) رستگاری بدون عقل نمی شود و اگر علم نشد عقل نخواهد بود.

۲) من دوست دارم که جوانان را در یکی از دو حال ببینم: یا بهره مند از نعمت معلومات و یا تشنه و جویای علم. و قسم به آن خدائی که محمد را فرستاد کسی که هیچ یک از این دو حال را ندارد کوتاهی کرده و نتیجه کوتاهی ضایع کردن و کشتن فضائل انسانی است که حاصلش بی مبالاتی و ارتکاب گناه و سرنوشت گناهکار عذاب و آتش است.

۳) دوست می داشتم آنانکه پیرامون منند با تازیانه بر سرشان زده شود تا بدنبال علم و دانش روند.

 

عفت
اعتدال در ارضاء شهوات و خواسته های طبیعی مانند میل جنسی، حب جاه و شهرت، علاقه به مال و فرزند و نظائر آن«عفت»نامیده می شود. این تمایلات که به عقیدۀ روانشناسان از خودخواهی و علاقه به بقاء و ماندن سرچشمه می گیرد برای انسان لازم است ولی در یک حد معین و معلوم، مالی داشته باشد تا از آن برای لباس و غذا و مسکن و احتیاجات دیگر استفاده کند، غذا و لباسی که او را از مرگ و- نابودی نگاه دارد و بالاخره زنی که میل جنسی او را ارضاء و فرزندی که نسل و نژادش باقی بماند ولی خطری که بصورت وحشتناک بر سر راه بشر قرار گرفته و راهزن سعادت اوست طغیان همین آرزوها است.

امام صادق(ع) همانطور که رهبانیت و ترک مال و اجتماع را حرام می داند مفتون و اسیر بودن نسبت به این امور را نیز گناه شمرده و شهوت پرستی را سد راه فضیلت و انسانیت می داند می فرماید:

۱) چه کوششی بهتر از اعتدال در خواسته های جنسی و خوراک.

۲) در عداد موجبات خوشبختی می فرماید: و تارک شهوات از بند ذلت آزاد گردد.

شجاعت
در جهان ماده که همه موجودات باهم تصادم دارند و جنگ طبیعی در راه منافع بین همه هست دستگاه منظم آفرینش برای هر موجود زنده ای قدرت دفاع از خود و منافعش قرار داده است که برانگیخته شدن آن، بنام خشم و غضب خوانده می شود و همانطور که تمام قوی احتیاج به تعدیل دارند تا بهره برداری صحیح از آنان صورت گیرد؛ این قوه نیز باین تعدیل نیازمند است.

امام صادق(ص) می فرماید:

۱) کسیکه در حال خشم بر خود مسلط نیست و نمی تواند جلو خشم را بگیرد مالک عقل و فکر خود نیز نمی تواند باشد.

۲) خشم و غضب کلید تمام بدیها است اگر این قوه از حد لازم کمتر باشد بصورت جبن و ترس درآمده و خطرات دیگر را سبب می شود که کمتر از ضررهای خشم نیست. دارنده این حالت باید محکوم به ذلت و خواری باشد و قدمی در راه عزت و سربلندی برندارد و آدمی دودل و بی تصمیم بار آید و هیچ کاری را با تمام نرساند.

شجاعت، فضیلت و اعتدال قوه خشم است و بصورت های مختلف جلوه می کند گاهی اقدام شجاعت است و زمانی سکوت.

شخص شجاع در برابر گناه برای خدا خشم می کند و با نادانان به حلم و سکوت رفتار می نماید؛ با بدعت ها و انحرافات می جنگد و با افراد ضعیف و ناتوان با صبر و شکیبائی روبرو می شود، شجاعت دارای مراتبی است که آخرین و بالاترین درجه اش آنست که با فداکاری و عزت نفس همراه باشد.

امام صادق(ع) می فرماید: مواد و عناصر شجاعت سه چیز است که هرکدام نیز فضیلت است:
۱) فداکاری و ازخودگذشتگی ۲) بیزاری از ذلت و خواری ۳) جویای نام و عزت شدن
اگر در انسانی هر سه جمع شد آن قهرمانی خواهد بود که در سر راهش هیچ چیز نمی تواند بایستد و مقاومت کند. همانطور که گفته شد آدمی باید در بکار بردن نیروی عقل و شهوت و غضب حد وسط را نگاه دارد به دین جهت گفته می شود که فضیلت عدل است که جامع مشترک بین حکمت و عفت و شجاعت می باشد.

 

عدل
عدل میانه روی در تمام قوی و پیروی غرائز و امیال از حکم عقل و مهار شدن آنها به وسیله فکر و اندیشه است و روی این حساب عدل فقط یک ملکه اخلاقی معین نبوده و شامل تمام ملکات فاضله می گردد.

وقتی از امام صادق(ع) درباره عدل سؤال میشود می فرماید:

۱) انسان عادل کسی است که در اثر انقیاد شهوت در برابر عقل، چشمش را از گناهان بپوشد و زبانش را از گناه و فحش و دستش را از ستم به زیردستان نگاهدارد.

۲) کسی که می تواند جلو خواسته های خود را بگیرد و از شدت میل و شهوت و یا غضب و خشم بکاهد و مالک خود باشد خداوند بدن او را بر آتش حرام کرده است.

 

عدل فردی و عدل اجتماعی
اعتدال در قوای فعاله یک فرد و روش و رفتارش با دیگران «عدل فردی» و توازن در عوامل و قوانین اجتماعی«عدل اجتماعی»است.

درباره عدل فردی جمعی از فلاسفه می گویند: انسان، طبعا ستمکار و جنایت پیشه و از نعمت عدل محروم است. بعضی قدم را بالاتر نهاده و معتقدند که ظلم و تجاوز در نهاد تمام موجودات فعاله از گیاه و حیوان و انسان موجود است.

می گویند: ما می بینیم گیاه قوی مانع رسیدن نور و آب و غذا بگیاه ضعیف شده و بالاخره او را نابود می کند و حیوان ضعیف طعمه حیوان قوی می شود و انسان اگر نیرومند شد همه چیز را راه تأمین منافعش بکار می برد و از همه، به نفع خود استفاده می نماید.

امام صادق(ع) انسان را با لّذات قابل صلاح و فساد دانسته و او را در برابر عدل و ظلم مخیر و مختار می داند. صحیح است که ستم و ظلم بین افراد انسان شایع و معمول است ولی به عقیدۀ آن حضرت روح انسان اسیر این حالت نیست و آماده است که تحت تربیت صحیح و تهذیب اخلاق قرار گرفته، راه عقلی موافق با عدالت را انتخاب کند و به آنجا برسد که بین خود و دیگران فرق نگذارد، هر چه برای خود دوست دارد برای دیگران نیز دوست بدارد و آنچه برای خود می خواهد برای دیگران نیز بخواهد.

امام صادق(ع) می فرماید: بهترین رفتار انسان سه چیز است که یکی از آنها این است که با مردم به عدل و انصاف رفتار کنی و برای خود چیزی نخواهی مگر آنکه برای دیگران نیز مثل آن را خواسته باشی.

عدل اجتماعی
دانشمندان جامعه شناسی اجتماع را به فرد تشبیه کرده و حالات فرد را در اجتماع نیز بیان کرده اند همانطور که می بینیم فرد گاهی سالم و گاهی بیمار زمانی پیشرو و جلو افتاده و وقتی عقب مانده و منحط، فردی معتدل و عادل. و فردی دیگر افراطی و غیر عادی.

همچنین در اجتماع حالات سلامتی و بیماری و تعالی و انحطاط و اعتدال و طغیان پیدا می شود. همانطور که در اعضاء مختلف بدن فرد، ارتباط طبیعی برقرار است در اجتماع هم بین افراد این رابطه موجود است؛ فرد زنده، درک و شعور دارد، و عقل سبب توازن در قوی و غرائزش می شود همینطور اجتماع زنده شعور داشته و با عقل و منطق ایجاد هم آهنگی و همکاری در افراد می نماید و همه را مانند اعضاء یک بدن و به سمت یک هدف به فعالیت وا می دارد.

امام صادق (ع) در تحقیق این عدل اجتماعی میفرماید:
بر مسلمانان است که کوشش کنند در رسیدگی و کمک به یکدیگر، مساوات با بیچارگان و رفت وآمد باهم تا رحم دل و مهربان باشند همانطور که خداوند دربارۀ یاران پیغمبر(ص) می فرماید که اینان نسبت به هم کیشان خود رحم دل و پرعاطفه ولی با دشمنان سخت و دشمن اند. جمعیتی پاک و منزه نشدند که حقوق زیردستان را از زورمندان نگرفتند.

اگر اجتماعی براساس این سه امر تشکیل نشد سقوط و سرزنش برایش پیش می آید اول آنکه نسبت بهم حسد نورزند تا چند دستگی بین آنان پیش نیاید و باهم مهربان باشند و همکاری و کمک در مشکلات اجتماعی داشته باشند تا عزت و عظمت بر آنها سایه افکند.

 

*** محمد مفتح

ارسال نظر