خمینی آذربایجان از تبعید تا شهادت

بخشی از تاریخ شفاهی انقلاب مدیون کسانی است که در انقلاب سهیم بوده‌اند و در کنار بزرگان انقلاب همواره بدون نام زیسته‌اند و شنیدن ناگفته‌های انقلاب از زبان آنان خالی از لطف نیست.

مهدنیوز:  تاریخ تبریز از زمان مشروطیت تا انقلاب شکوهمند اسلامی همواره به عدالت‌خواهی و استقلال‌طلبی گره خورده است. نقش روحانیت در نهضت‌های اجتماعی و اسلامی فراموش شدنی نیست. اگر روحانیت را از جنبش‌های اجتماعی ایران و به ویژه تبریز جدا کنیم، چیزی از جنبش‌های عدالتخواهی و انقلاب باقی نخواهد ماند.

شهید آیت‌الله قاضی طباطبائی(ره) از جمله روحانیون مقبول در میان مردم بود که در سالهای پیش و پس از انقلاب نقش پررنگی داشت و مردم تبریز همواره از وی به نیکی یاد می‌کنند. برای شناخت روحیات این عالم برجسته و انقلابی پای صحبت یکی از نزدیکان و ملازمان ایشان نشستیم تا کنکاشی در روزهای قبل از انقلاب داشته باشیم. مشروح این نشست که در دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی تبریز برگزار شده بود به شرح زیر می‌باشد:

لطفا خودتان را معرفی کنید

الهی: سید محمد الهی فرزند سید حسن الهی و خواهرزاده شهید قاضی هستم و در تبریز تا دیپلم درس خواندم. بعد از اعلام نهضت امام (ره) در سال ۴۲ و لبیک آیت‌الله قاضی وارد این قضیه شدیم. هیچکدام از ما با افکار شاهنشاهی همسو نبودیم و به همین دلیل به سمت نهضت کشیده شدیم و به این مساله افتخار می‌کنم و هرچه از دستمان می‌آید به نسل جدید منتقل می‌کنم.

خاندان طباطبایی به علم مشهورند، شما چرا ادامه تحصیل ندادید؟

روایتی از دوران اختناق و تبلیغ علیه روحانیت

الهی: خانواده ما از زمانی که به ایران و تبریز آمد یعنی در ۱۶ نسل همه روحانی و اهل علم بودند اما در دوره رضاخان کشور و روحانیت به حالی ماند که پدرم با اینکه روحانی بود، اجازه نداد ملبس شویم و یا فرزندان آقای طباطبایی هیچ کدام ملبس نشدند. چون حرکت ضددینی در دوره رضاخان شروع شد. صرف نظر از انسان‌های برجسته، روحانیت را به قدری بی آبرو کرده بودند که پدرم نگذاشتند ملبس شوم. برای اینکه آن شرایط را درک کنید باید توضیح دهیم به قدری بر ضد روحانیت تبلیغ کرده بودند که راننده اتوبوس اجازه نمی‌داد جارو و روحانی به اتوبوس آورده شود چون آن را نحس می‌دانستند و این نحوه تبلیغات بود! حتی در مسافرت‌ها به هنگام اذان صبح خجالت می‌کشیدیم نماز بخوانیم.

گلی در میان خارها

مرحوم طباطبایی وقتی به تبریز آمدند فلسفه حاکم مارکسیستی بود و ایشان کلاس برای آموزش فلسفه شیعه تشکیل می‌دهد اما در دوره رضاخان، روحانیت سرخورده و مردم سرکوب شده بودند که به همین دلیل نتوانستند کار کنند. بعد از آن هم جنگ جهانی دوم و اشغال تبریز رخ می‌دهد؛ سربازان شوروی با کوله باری از اعتقادات مارکسیستی به ایران می‌آیند و حتی جان آیت‌الله طباطبایی به خطر می‌افتد و به قم می‌روند.

نقشه‌ی رضاخان و پیشه‌وری برای تبریز مجتهدپرور

رضاخان به گونه‌ای روحانیت را سرکوب کرده بود که حتی تا به امروز خیلی از روحانیون می‌گویند تبریز روحانی نگه نمی‌دارد! در حالیکه مرحوم علامه امینی در تبریز و در جلسه‌ای عنوان کردند که قبل از رفتن به نجف در تبریز به جلسه ای رفتم که ۴۰ مجتهد داشت، چندین روحانی آن زمان در تبریز رساله و مقلد داشتند و اینجا مرجعیت نشین بود اما بعدها وضعیت متفاوت شد. این شرایط در اثر شوک رضاخان و محمدرضا بود و پیشه وری دست نشانده آنان بود که تبریز را بزنند و از روحانیت اصیل خالی کنند که موفق هم شدند.

مقالات شهید قاضی در مجلات لبنان

وقتی دیپلم گرفتم پدرم روحانیت را اجازه ندادند و دانشگاه را واجب ندانستند و گفتند کارهای واجب‌تری داریم، ایشان گفتند مادامی که این حکومت پابرجاست تحصیلات واجب نیست و واجب تغییر حکومت است. آن زمان مرحوم شهید قاضی در نجف اساتیدی مانند کاشف الغطاء داشتند که تحلیل هایش بر ایشان اثر گذاشته بود، قبل از نهضت امام مقالات آقای قاضی در لبنان چاپ می‌شد و در افکار ایشان سلطنت موروثی جایی نداشت اما امکاناتی هم نداشتند. وقتی امام نهضت را شروع کرد باب فرجی بود که برای همه باز شد.

اولین بار چه زمانی، تفکرات انقلابی جریان پیدا کرد؟

حکم آیت‌الله قاضی به دستجات حسینی در آغاز نهضت

الهی: مرحوم قاضی در مسجد شعبان چهارشنبه‌ها منبر داشت و معتقد بود که در اعتقادات مردم باید نظر کرد. ایشان یک روز قبل از منبر به خانه ما می‌آمد و با پدرم درباره چیزی که روز بعد می‌خواستند حرف بزنند، بحث می‌کردند. آن زمان روحانیت از درون مخالف شاه بودند اما جرات بیان نداشتند تا اینکه سخنرانی مدرسه فیضیه انجام و در تبریز نیز تعزیه محرم شروع شده بود. آیت‌الله قاضی اعلام کردند که دستجات حسینی جایز نیست به باشگاه افسران بروند و نهضت از اینجا شروع شد.

خون‌دل‌های قاضی از روحانیت درباری

فرزندان آیت‌الله قاضی آن زمان کوچک بودند و من مانند نوکر در کنار ایشان بودم. در آن زمان روحانیون به ایشان حمله می‌کردند که این راه را نرو اما آقای انگجی تنها کسی بودند که از ایشان حمایت می‌کردند و اعلامیه‌هایشان را امضا می‌کردند. آیت‌الله قاضی هم با نظام شاهنشاهی هم با دولت و هم با سازش کارها می‌جنگید اما در اوخر واقعا ایشان را جان به لب کرده بودند.

فضایی که ترسیم کردید نشان از غربت اندیشه امام در میان روحانیت داشت. در حالیکه تبریز یکی از پایگاه‌های مهم انقلاب بود. آیت الله قاضی چگونه آن فضا را به فضای انقلابی تبدیل کرد؟

تبریز قبل از قاضی رهبریت نداشت

الهی: اینکه تبریز تبدیل به یکی از پایگاه‌های انقلاب تبدیل شد مربوط به احساسات مردم بود. بعد از پایان دوره رضاخان با اشغال ایران، مردم دیگر نمی‌خواستند تحقیر روزهای آن دوره تکرار شود و شروع به یکسری حرکات‌های دموکراتیک کردند. متاسفانه بخاطر سیاست‌های آن روز و تحرکات مغرضانه و منافقانه، این حرکت‌ها شکست خورد اما روحیه انقلابی از بین نرفت، در تبریز تحرکات انقلابی وجود داشت اما بدون رهبریت. آقای قاضی از آنجایی که اهل تبریز بود و با خانواده‌های تبریزی آشنایی یا قومیت داشت همین روحیه را داشتند و با آغاز نهضت ایشان نیز کار را شروع کردند و کسانی هم که از گذشته روحیه انقلابی داشتند، جمع شدند.

متاسفانه در آن دوره رهبران تحرکات انقلابی را قیچی می‌کردند و آیت الله قاضی نیز در همین راستا سالیان سال تبعید شد تا به تبریز بازنگردد، همین روند بعد از انقلاب اسلامی به گونه دیگر اتفاق افتاد و یاران امام (ره) که مستقیما از ایشان دستور می‌گرفتند و هم‌فکر ایشان بودند ترور شدند تا انقلاب اسلامی به گونه‌ای که استکبار جهانی می‌خواهد پیش رود.

ساواک پشت‌پرده‌ی ترورهای بعد از انقلاب

البته اگرچه این ترورها به دست مجاهدین خلق و فرقان صورت گرفت اما تصمیم گیر اصلی آن ساواک بوده زیرا از قبل از انقلاب ساواک برنامه‌ریزی کرده تا در صورت انقلاب چگونه آن را از پای در بیاورد. برای همین مساله مثالی عنوان می‌کنم؛ سال ۵۴ که بنده در زندان ساواک بودم فردی به نام دکتر واحدی‌پور از اعضای حزب توده را آوردند که با من هم‌سلول شد این فرد عنوان می‌کرد که تکلیف این کشور تا ۵ سال آینده مشخص می‌شود چون نظام جهانی تحمل این وضعیت را ندارد، یا این چریک بازی‌ها از بین می‌رود و یا شاه از کشور خارج می‌شود!

وقتی یک عضو حزب توده که خودش می‌گفت دیگر فعالیتی ندارد چنین چیزی را می‌دانست قطعا ساواک هم از این موضوع مطلع بود و به همین دلیل سازمان‌های موازی با ساواک را تشکیل داد. گروه فرقان و گروه‌های منحرف به اصطلاح مذهبی دست پرورده ساواک بود و خود آنها نیروهای مذهبی تربیت می‌کردند تا در گروه‌های انقلابی نفوذ کنند، ما از ساواک تنها چند شلاق بزن و بازجو بعد از انقلاب دستگیر کردیم در حالیکه هسته‌های فکری، تصمیم بگیران و مقاله‌نویسان آنها در روزنامه‌ها باقی ماندند.

روایت فردوست از گروه‌های موازی ساواک

فردوست هم در خاطراتش به این گروه‌های موازی ساواک اشاره کرده است؛ امثال گودرزی که یک طلبه بود قطعا نمی‌توانست بعد از انقلاب گروهی را تشکیل دهد که سه ماه بعد از انقلاب آیت الله مطهری را ترور کند و باید قبول کنیم این افراد از خیلی پیشتر برای چنین ترورهایی تربیت شده بودند و این گروه‌ها تشکیل یافته بود و یا وقتی به انفجار دفتر نخست وزیری نگاه می‌کنیم و اتفاقاتی که بعد از آن رخ داده مشخص است که این کار یک عمل سازمان‌دهی شده بوده و فراتر از توان گروهکی مثل مجاهدین خلق است.

شهید آیت الله قاضی چه ویژگی‌هایی داشتند که توانسته بود یک نظام تشکیلاتی مستحکم بین مردم ایجاد کند و به نوعی همه مردم از کوچک و بزرگ تا پیر و جوان در این حرکت دخیل باشند؟

عملیات پیچیده در پخش اعلامیه

الهی: آن زمان حرکت انقلابی به صورت نشر و پخش اعلامیه بود؛ آیت الله قاضی چند گروه داشتند که برخی از آنان موضوع اعلامیه‌ها را می‌خواندند، بعضی‌ها اعلامیه‌ها را تنظیم می‌کردند و برخی‌ها تنها اعلامیه را می‌خواندند تا نظراتشان را اعلام کنند. آیت‌الله قاضی گروهی دوچرخه سوار داشتند که اعلامیه‌ها را در محلات خودشان پخش می‌کردند و می‌دانستند چه زمانی باید اعلامیه را بچسبانند و به چه کسانی باید اعلامیه را بدهند.

روزنامه مهدآزادی؛ متولی چاپ‌ اعلامیه‌ها

جالب است بدانید که این اعلامیه‌ها آن زمان توسط روزنامه مهد آزادی که زیر نظر ساواک بود چاپ می‌شد! شاید خیلی‌ها باور نکنند اما اعلامیه‌ها را آقای سیداسماعیل پیمان چاپ می‌کردند و توسط رابطی که داشتند به خانه آیت‌الله قاضی می‌فرستادند و جالب اینجاست که حتی در طول ۱۵ سال یک اعلامیه ما لو نرفت.

آقای پیمان کارهای خاصی انجام می‌دادند تا شک به آنها برده نشود و به عنوان مثال هر شبی که اعلامیه چاپ می‌شد آقای شکوهی که یکی از روحانیون درباری بود را برای شام و ضیافت دعوت می‌کرد و اینگونه کسی به آنها ظنین نمی‌شد. حتی در دوره انقلاب نیز ما از دستوراتی که به فرمانداری و ارتش می‌رسید خبر داشتیم چون آیت الله قاضی در آنجا نیز نفوذ داشت. / آناج

ارسال نظر